سابقۀ ارادت بنده به آیت‌الله خاتمی به بعد از سال ۱۳۴۲ برمی‌گردد. گرچه قبل از سال ۴۲ هم دربارۀ ایشان شنیده بودم. در سال ۱۳۴۲ كه حضرت امام را تبعید كردند و مبارزه روحانیت با رژیم ستم‌شاهی شروع شد، من در نماز و سخنرانیهای ایشان شركت می‌كردم. حتی یادم نمی‌رود روزی كه رهبر معظّم انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از تبعید بازگشتند یكسره به دیدن آقای خاتمی آمدند و من هم خدمت آقا بودم. این خاطره هرگز از نظرم محو نمی‌شود.

حضرت آیت‌الله خاتمی به جوانان خیلی عشق می‌ورزید چون جوانان بیشتر در راه فساد و بی‌بندوباری پیش می‌رفتند این بود كه قبل از انقلاب انجمن گفت و شنود دینی در مدرسۀ علمیه تشكیل دادند كه نتیجۀ مثبتی هم داشت.

در مدارس قبل از انقلاب كمتر كسی به فكر تزكیه و امور دینی دانش‌آموزان بود، گرچه در شهر ما بیشتر مربیّان مؤمن و مقیّد به امور دینی بودند، ولی حضرت آیت‌الله خاتمی خواستند مدرسۀ نمونه‌ای دایر كنند. این بود كه به كمك یك عده افراد خیرخواه مدرسۀ (اسلامي) ارشاد را تأسیس كردند و ثمرات خوبی هم داشت.

همنشینی با آقای خاتمی برای من همه خاطره است. طرز رفتار و گفتار و كردار ایشان با مردم طوری بود كه همۀ مردم شیفته و فریفته ایشان بودند. ضمناً حضرت آقا نسبت به دنیا و مال دنیا خیلی بی‌اعتنا بودند. شبی كه از نماز بر‌می‌گشتیم در مسیر راه، یكی از اقوام نزدیك ایشان راجع به زمین و مال دنیا با ایشان صحبت كرد. ایشان چنان برآشفته شدند كه دیگر كسی جرأت حرف زدن نداشت. به نظر من بهترین راه برای زنده نگه داشتن راه و یاد ایشان پیروی از اخلاق و رفتار ایشان و انتشار برگزیده‌ای از سخنان و آثار ایشان است.