در سالهای قبل با آقا همسفر مشهد بودم ایشان بسیار خودمانی و خوش‌برخورد بودند در حدّی كه می‌شد با ایشان راحت مشكلاتمان را در میان بگذاریم. روزی بر طبق گفتۀ زنها كه برای بچه‌دار شدن پول از اشخاصی می‌گرفتند من هم چون بچه نداشتم از آقا پول طلب كردم. آقا یك تومان، آن روز به من دادند اما توصیه كردند كه اینها خرافات است شما برو و ۴۱ زیارت عاشورا بخوان! توصیه ایشان را انجام دادم و به زودی حاجتم برآورده شده و برای هر مشكلی به توصیه ایشان عمل می‌كنم.

باز روزی آقا به عیادت بیماران در بیمارستان آمدند. پسر من هم مشكلی داشت و من گریه می‌كردم. آقا فرمودند چرا گریه می‌كنید؟ گفتم پسرم بیمار است ایشان فرمودند برو سورۀ مباركه انعام بخوان انشاءالله بهبودی می‌یابد. عمل كردم و به حمدالله به كلی بیماری او مرتفع شد. خلاصه آقا سنگ صبور همه افراد و آحاد مردم بود و هر كس مشكلی داشت با ایشان در میان می‌گذاشت و با عمل به توصیۀ ایشان مشكلش حل می‌شد.

ایشان قبل از شهادت شهید صدوقی در اردكان زندگی می‌كردند و مانند پدری مهربان و دلسوز برای همه بودند. سخنان ایشان در منبر یا جلسات به قدری مؤثر بود كه كاملاً در روحیۀ حضّار تأثیر داشت.