۱۳۹۸ شنبه ۳ فروردين  ||   فارسی   ||   English
  Skip Navigation Links  
خاطراتی از آقای حسین پورمصیبی (سرهنگ بازنشسته)

 

خاطرات بس جالبی از آیت‌الله خاتمی كه روحش شاد باد در ذهن من باقی مانده است. از آن جمله حدود اوايل دهۀ چهل كه من 14 یا 15 ساله بودم اغلب شبهای جمعه به قرائت خانۀ مسجد جامع می‌رفتم. یك شب از آن محل كه روبروی حوزۀ علمیه قدیم بود با تعدادی از افراد در معیّت آیت‌الله خاتمی به منزل شخصی به نام آقا محمدعلی حوضی رفتیم. او به مذهب بهائی اعتقاد داشت. آیت‌الله خاتمی او را به دین مبین اسلام دعوت كرد. آن مرد بهائی قبول كرد و با گفتن جملۀ شهادتین به دین اسلام گروید. سپس از همۀ حاضرین پذیرایی كرد. توضیح اینكه آيت الله خاتمی شنیده بود كه آن مرد می‌خواهد مسلمان شود و خجالت می‌كشد كه پیش ایشان بیاید. از این رو ایشان كه دارای روحی بسیار بلند و مهربان و عالمی وارسته بودند به منزل آن شخص رفتند. او را به اسلام خواندند.

دومین خاطرۀ من مربوط به زمانی است كه در اردكان بودم. مردم مسلمان اردكان علیه فرقۀ بهایی قیام كردند. نزدیك غروب آفتاب پیر و جوان همه با چوب و بیل یا هر وسیله‌ای كه دم دستشان بود جلوی باغ ملی كه حالا پارك شده است جمع شده بودند و قصد داشتند به محفل بهائیها محل تجمع برگزاری جشنهای آنها كه مردم اردكان به آن محل “حظیرة القدس” می‌گفتند حمله برند و آنان را از اردكان بیرون كنند. رئیس شهربانی آن زمان برای متفرق كردن مردم عاجز و درمانده شده بود. رئیس شهربانی فوراً به درب منزل آیت‌الله خاتمی رفت و از ایشان خواهش كرد تا جمعیت را متفرق كنند. یك میز چوبی از قهوه‌خانۀ نزدیك آوردند و ایشان در بالای میز مردم را نصیحت كردند و توصیه نمودند كه مردم مسلمان با افراد بهایی معامله و ارتباط برقرار نكنند. و هرگونه ارتباطی با آنها را حرام اعلام كردند. البته این افراد از ترس، شبانه از خانه‌هایشان فرار كرده بودند و در زمینهای گندم و درختان پسته مخفی شده بودند. از آن زمان به بعد همۀ بهائیها به شهرهای یزد شیراز اصفهان و تهران كوچ كردند و دیگر نتوانستند به اردكان بیایند.

سومین خاطرۀ من مربوط به زمانی است كه آیت‌الله خاتمی به قم رفته بودند وقتی ایشان از قم حركت كردند، مردم اردكان از آمدن ایشان بسیار خوشحال شدند و جمعیت بسیار زیادی به استقبال ایشان آمدند. وقتی ایشان نزدیك ترك‌آباد از ماشین پیاده شدند مردم جلوی پای ایشان قربانیها كردند و با درود و صلوات بر محمّد و آل او و با خواندن چاوشی همگی آيت الله خاتمي را به طرف اردكان مشايعت كردند.

آیت‌الله خاتمی به قدری مهربان و وارسته بودند كه وقتی با یك فرد غیرمسلمان صحبت می‌كردند آن فرد شیفته اخلاق روحانی و الهی ایشان می‌شد و نور معرفت در دلش جان می‌گرفت. از جملۀ این افراد یك دختر زرتشی بود كه توسط ایشان مسلمان شد سپس به عقد یك جوان مسلمان درآمد. و مردم نیز به خاطر پذیرفتن دین اسلام هدایایی برای آن دختر فرستادند. در آن زمان اردكان دارای بازار طولانی بود و هرگاه آیت‌الله خاتمی از بازار عبور می‌كرد، تمام كسبه بازار یكی پس از دیگری دست از فروش می‌كشیدند و همه به استقبال ایشان می‌آمدند. چنانچه در مغازه‌ای رادیو روشن بود آن را خاموش می‌كردند تا مبادا از رادیو ساز و موسیقی پخش و مغازه‌دار نزد ایشان شرمنده شود. همیشه شبهای جمعه در مساجد اردكان جلسات قرائت قرآن برقرار می‌شد. ایشان همیشه در این جلسات شركت و با حضور خود دل مردم را شاد می‌كردند. ایشان همیشه جوانان را تشویق به یادگیری قرآن می‌كردند. اینجانب هم سعادت داشتم كه در این جلسات كه بیشتر اوقات در قرائت‌خانۀ مسجد جامع برقرار می‌شد، شركت كنم.

آیت‌الله خاتمی همیشه در مسجد كوشك نو قبل از اینكه به مسجد وارد شود و به نماز بایستد در بین جوانها و مردم عادی وضو می‌گرفت تا چنانچه كسی طریقه وضو گرفتن را بلد نیست، یاد بگیرد. در شبهای نیمۀ شعبان و 19 و 21 ماه رمضان و دیگر ایام خود به منبر می‌رفت و مردم را از سرگذشت ائمه اطهار آگاه می‌كرد و آنان را تحت تأثیر قرار می‌داد.

در آن زمان جوی آب روانی از وسط حوزۀ علمیه می‌گذشت. آیت‌الله خاتمی گاهی اوقات در آنجا وضو می‌ساخت. من سن و سالی نداشتم و صحبتهای بزرگان در آن موقع برای من غیر قابل درك بود. ایشان با كسانی صحبت می‌كردند و اشاره داشتند كه حكومت پهلوی به دست یك سیّد عالم بزرگوار برچیده می‌شود و حكومت شاهنشاهی تبدیل به حكومت اسلامی خواهد شد و در این كشور دین اسلام آزاد می‌شود. چندین سال بعد از صحبت‌های آیت‌الله خاتمی در حدود سالهای 1337 یك روز صبح زود در صحرای پسته (كچیب) با چند نفر دور تا دور آتش نشسته بودیم، در آن زمان من دوران دبیرستان را می‌گذراندم. یكی از حضار از كتابی صحبت می‌كرد كه در آن از جریان انقلاب در ایران و همچنین كشور عراق نوشته بود و می‌گفت زمانی برسد كه این دولت شاهنشاهی توسط یك نفر سیّد برچیده می‌شود و از بین می‌رود و كُشت و كُشتار زیاد صورت می‌گیرد ولی در پی آن پیروزی است. بعد از آن سیّد یك سیّد دیگر می‌آید و حكومت اسلامی را به دست می‌گیرد. من بعد از انقلاب متوجه شدم كه گفته‌های آیت‌الله خاتمی و آن مرد گوینده مو به مو صورت گرفت. در زمان پیروزی انقلاب من در ورامین خدمت می‌كردم به یك روحانی كه با من هم‌صبحت بود گفتم من حدود 25 سال پیش از پیروزی انقلاب شنیده بودم. آن روحانی فكر می‌كرد من خیالاتی شده‌ام و گفته‌های من برای او غیرقابل درك بود.

حضرت آیت‌الله خاتمی درزمان حیاتشان در اردكان و یزد به گرفتاری و امور مردم رسیدگی می‌كردند. كسانی كه ظلم و ستم دیده بودند به ایشان پناه می‌آوردند و كمك می‌گرفتند و دست‌خط ایشان در نزد مردم اردكان حكم اسناد رسمی را داشت.

 
 
۱۳۹۱ اول آبان
فضیلت حج و عید غدیر از دیدگاه آیت الله سید روح الله خاتمی (ره)
۱۳۹۱ بيست و پنجم مهر
مراسم بیست و چهارمین سالیاد آیت الله سید روح الله خاتمی
۱۳۹۱ يازدهم فروردين
گزارش تصویری از نمایشگاه نوروزی "عکس و سند آیت الله سید روح الله خاتمی" /2
۱۳۹۱ يازدهم فروردين
بازديد سيد محمد خاتمي از نمايشگاه پنجره اي به خانه خورشيد
۱۳۹۱ ششم فروردين
گزارشی از نمایشگاه نوروزی "عکس و سند آیت الله سید روح الله خاتمی"
۱۳۹۱ ششم فروردين
گزارش تصویری از نمایشگاه نوروزی "عکس و سند آیت الله سید روح الله خاتمی"
۱۳۹۰ بيست و چهارم اسفند
نوروز91 در خانه فرهنگ خاتمی
۱۳۹۰ ششم آبان
گزارش بیست و سومین سالیاد آیت الله خاتمی(ره ) و حواشی مراسم
۱۳۹۰ ششم آبان
الگوگیری از اخلاق و منش آیت الله خاتمی نیاز جامعه امروز است
۱۳۹۰ پنجم آبان
عالمي که دوست داشت بشنود و بينديشد
 
© خانه فرهنگ خاتمی - 1387 - UNIK