۱۳۹۸ يکشنبه ۵ خرداد  ||   فارسی   ||   English
  Skip Navigation Links  
خاطره ای از آقای احمد طاهری(هاشمی)

 

آقا، تشكیل سپاه در اردكان را با علاقه و دلبندی فراوان دنبال كردند تا اینكه با تشكیل آن موافقت شد و مقدمات آن فراهم گردید. قرعه مسئولیت فرماندهی آگاه به نام جوانی پاك و حزب‌الله از جوانان پرشور تهران افتاد. نام اصلی‌اش جزایری بود. از آنجا كه در صحنه مبارزه سرسختانه با منافقین جان بركف بود، نام مستعار خود را بر سبیل علاقه‌اش، حنیف انتخاب كرد. وی در معیّت دوست همراهش احمد طاهری ملقّب به هاشمی تشكیلات اولیه سپاه اردكان را پی‌ریزی و اداره نمودند. در همان روزهای اول آشنایی و ارتباط با آیت‌الله خاتمی (ره) مرید و مجذوب شدند. دوستان جوان و پاسداران و بسیجیان و مؤمنین كرمان، این دو یار آقا و پاسدار روح‌الله را به خوبی می‌شناسند. در وصف آنان همین بس كه یكی (حنیف) دلیرانه به قلب تانكهای دشمن برای متلاشی ساختن آنها زد و به شهادت رسید و دیگری (هاشمی) كه از ذاكرین مولا و سرور شهیدان و آزادگان حسین‌بن علی (ع) می‌باشد امروز شهید زنده‌ای است كه با صبر فراوان و تحمّل دردی جانكاه با تركشهای كینی كه دشمن در سرش نشانده است می‌سازد. با قامتی استوار و فریاد بلند، ندای مظلومیت حسین (ع) را سر می‌دهد و همه را به ادامه راه شهیدان فرا می‌خواند. آری اجر جهاد را چنین می‌دهند. چشمِ دل باید كه جا و منزلت جهادگران راه خدا را ببیند.

برای ما وجود چنین جوانانی كفایت است كه به حقانیت راه امام خمینی (س) و حركت الهیِ انقلاب اسلامی باوری همیشگی داشته باشیم. نعمت سرشار ولایت فقیه وجودهای پاك را آنگونه می‌سازد كه در عشق الهی به سروران خویش و بخصوص سالار شهیدان دمی آسوده نباشند. این دو اینچنین بودند. در مورد «حنیف» می‌گفتند شبی را بدون سینه‌زنی و عزاداری برای اهل بیت نمی‌گذارند. خود شاهد بودم كه اگر شبی به موجب ضرورتِ كاری در سپاه می‌ماند. به تنهایی نوحه می‌خواند و سینه می‌زد و اشك می‌ریخت و در مورد «هاشمی» كه همچون برادرش از ذاكرین اهل بیت «علیهم‌السلام» است. همین بس كه پس از مجروحیّت شدید و بهبودی اندكی كه حاصل شده بود، وقتی در مجلس شهادت یكی از دوستان شهید خود، برادر موسوی از سرداران خوب حزب‌الله تهران شركت كرده بود با حال نزارش كه هنوز قادر به نوحه‌سرایی نبود. با تمام وجود زبان حال حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) را خواند.

والله ان قطعتموا یمیني               انی احامی ابداً عن دینی

و امروز و هر روز وی را در حالی كه نیمی از بدنش بر اثر آسیب تركش به سرش، استوار می بینیم یاد ایثار و مردانگی حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) را زنده می‌یابیم.

خدمت برادرمان احمد طاهری «هاشمی» رسیدیم تا تجدید دیداری كرده باشیم. از ایثار و جانبازی‌اش تقدیر و تشكر كنیم و از صحبت‌های او فیض ببریم. حاصل این گفتگو را می‌خوانید:

س زمان خدمت و نوع مسئولیت خود در سپاه اردكان بگویید؟

سال 1360 اینجانب با برادر شهید سید محمدرضا جزایری (حنیف) در یك ساختمان در سپاه مشغول خدمت بودیم. وقتی برادر شهید جزایری (حنیف) به اردكان جهت مسئولیت سپاه اردكان عازم شد از من خواست كه هر چه زودتر به اردكان بیایم و همكاری‌هایی با ایشان داشته باشم من هم خیلی سریع عازم شهرستان اردكان شدم.

در آن روزهای اول تشكیل سپاه، عنوان‌ها زیاد كار نمی‌كرد هركاری كه از دست ما برمی‌آمد جهت راه‌اندازی سپاه اردكان انجام می‌دادیم. یادم نمی‌رود كه شهید حنیف صبح‌ها با لندروری كه جهاد اردكان در اختیار داشت به محل سپاه كه ظاهراً شهید بزرگوار باهنر در اختیار سپاه گذاشته بود می‌رفتیم.

شهید جزایری با شور خاصی مشغول كار می‌شد حتی نظافت داخل ساختمان سپاه، خوابگاه سپاه، با علاقه‌ای شدید انجام می‌داد بنده هم هر كاری كه از طرف شهید بزرگوار سید محمدرضا جزایری (حنیف) محول می‌شد سعی می‌كردم در حدّ توانم انجام دهم لذا روزی بعنوان مدّاح و ساعتی بعنوان محافظ آقا و شبها با برادران بسیج همكاری می‌كردم و از محضر باصفای آنان بهره می‌بردم. برادر سید محمدرضا جزایری (حنیف) در امر آموزش و سازماندهی سپاه بسیار تلاش كردند تا آنكه نیروهای سپاه از انسجام خاصی برخوردار شد به مردم اردكان علاقه‌ی ویژه‌ایی داشت و می‌گفت خدا شاهد است آرزو می‌كنم در میان آن مردم پاك و صمیمی باشم. واقعاً مردم خوبی هستند و هر كجا كه باشم دعاگوی آنان هستم.

س به موجب مسئولیت‌تان در سپاه اردكان با مرحوم آیت‌الله خاتمی ارتباط زیادی داشتید. از ویژگی‌های ایشان بگویید.

مرحوم حضرت آیت‌الله خاتمی (ره) بسیار مهمان‌نواز بود و این خصلت را از اجداد مطهّرش به ارث برده بود. مدتی كه اینجانب در سپاه اردكان خدمت كردم وقتی با حضرت ایشان در نشستی و یا برخوردی بودم چنان صمیمی بود كه من اصلاً خودم را غریبه حساب نمی‌كردم. بنده 17 سال بیشتر نداشتم. در مجلس ایشان حضور پیدا می‌كردم. آن بزرگ‌مرد، تمام قد می‌ایستاد. این نه به خاطر من بلكه بزرگی ایشان را تعبیر می‌كرد. در موقعیتی كه می‌توانست حداقل یك ماشین ضد گلوله تهیه كند ولی از منزل تا محل اقامه نمازجمعه و یا مسجد كوشك نو جهت اقامه نمازجماعت و مدرسه علمیه را با یك پیكان خیلی ساده در حالی كه خطر ترورِ ایشان هم وجود داشت می‌رفت.

توطئه ترور ایشان توسط منافقین، با هوشیاری برادران اطلاعات سپاه اصفهان و برادر شهید سید محمدرضا جزایری (حنیف) در نطفه خفه گردید با این حال ایشان تأكید می‌كردند كه به آنان كاری نداشته باشید. بیان روان ایشان همه فهم بود، وقتی خطبه‌های نماز جمعه و یا سخنرانی‌هایی داشتند تمامی مردم از تحصیل‌كرده تا كشاورز متوجه می‌شدند این‌گونه بیانی كمتر در شخصیتهای مذهبی بزرگ پیدا می‌شود.

تشنگان آب زلال معنویت هر كدام به اندازه خودشان از محضرشان فیض بردند تا آنگاه كه دست قضا این نعمت الهی را از مردم ایران علی‌الخصوص مردم متدین و مذهبی «یزد و اردكان» گرفت خداوند متعال انشاءالله با اجداد طاهرینش محشور فرماید.

س چنانچه مطلب و خاطره‌ای از مرحوم آیت‌الله خاتمی دارید، بفرمایید.

ج خاطره‌هایی از حضور در جلسه فرمانده شهید سپاه اردكان و شورای فرمانده‌ی سپاه اردكان با حضرت‌ آیت‌الله خاتمی دارم كه ذكر می‌كنم. شب اول ماه محرم‌الحرام بود. بعد از معرفی تمامی برادران، وقتی نوبت به بنده رسید، ایشان رو به من كرده و عنوان نمودند كه اگر شما «هاشمی» شبها در مسجد «كوشك‌نو» بعد از نماز مغرب و عشاء، روضه‌خوانی كنید، خیلی خوب است. آنوقت صدایم گرفته بود خدمت ایشان عرض كردم: «آقا صدایم گرفته است» ایشان با همان لحن و صدای شیرین خود، فرمودند: «آقای هاشمی خوب می‌خوانی. یك مقدار یواش‌تر بخوان». مرحوم آیت‌الله خاتمی نسبت به برپایی مراسم عزاداری حضرت سیدالشهداء (ع) اهمیت می‌دادند. همان ایام ماه محرم بود «روز 13 محرم» مجلس ختمی در هنرستان برپا شده بود كه مردم ظاهراً بخاطر عدم اطلاع كافی، در آن مراسم شركت گسترده نداشتند. وقتی آقا پشت میكروفون قرار گرفتند، با لحن متأثر و دردناكی بیان داشتند: «این است سوم امام حسین (ع) كه بعضی‌ها شركت نكردند.» با تمامی كسالتی كه داشتند وقتی مجلس روضه سیدالشهداء (ع) بود ایشان تا به آخر می‌نشستند.

توفیق الهی بود كه در آن زمان خداوند متعال مرا با یك روحانی به تمام معنا روحانی آشنا نمود و درسهای بزرگی از این سید اولاد پیغمبر (ص) گرفتم كه تا آخر عمرم از یادم نخواهد رفت، انشاءالله خداوند ما را مدیون آن بزرگ‌مرد نمی‌داند.

بعد از مجروح شدنم، این پیرمرد بزرگ از اردكان تا تهران آمده بود تا از من حقیر عبادت كند. بعد از مراجعت هم به فرزند بزرگوارشان جناب آقای حاج سیّد محمّد خاتمی سفارش می‌كنند كه مرتب به عیادت من بیایند و از احوال حقیر، به ایشان خبر بدهند. در آخر هم خبری از ایشان در ارتباط با جانبازی شنیدم كه برای برادران جانباز قابل توجه است. روزی به توصیه ایشان با شهید محمدرضا جزایری (حنیف) و پدر خود برای ملاقات و دیدار ایشان به یزد رفتیم. ایشان به بنده گفت: «شهدا، یك بار شهید می‌شوند و ثواب شهید را می‌برند، ولی شما كه مجروح شده‌اید، ثواب شهید برده‌اید و هر نفسی كه بكشید ثواب شهید می‌برید و اگر بخاطر ضایعه و آسیبی كه دیده‌اید، در جایی خجالت بكشید ثواب شهید خواهید برد.» این مسئله نه دربارۀ من بلكه دربارۀ هر جانبازی كه به فرمایش رهبر معظّم انقلاب اسلامی، جانباز بودن خود را پاك نگه دارد، مصداق دارد.

در پایان از دست‌اندركاران ماهنامه «سیمای اردكان» كمال تشكر را دارم علی‌الخصوص برادر همرزم بسیجی‌ام جناب آقای عباس ناظمی كه با این عمل خداپسندانه مقداری از آن گفتنی‌های شخصیت مرحوم آیت‌الله خاتمی (ره) را از سینه دوستداران ایشان ثبت كرده و به اطلاع برادران و خواهران می‌رسانند، امید سلامتی و خدمت به اسلام و مسلمین و اشاعه فرهنگ غنّی اسلام را دارم به امید موفقیت همه مسلمین در تمام زمینه‌ها و نابودی كفر به سركردگی آمریكای جهانخوار و تحقق امید ظهور حضرت مهدی (عج) انشاءالله.

 

علاقه به عزاداری امام حسین (ع)

خاطرۀ دیگر مربوط به عزاداری سیّد و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام است، ایشان بسیار به اهل بیت عصمت و طهارت علاقه داشتند و هر ساله در ایّام محرم در منزلشان (يزد) مجلس عزاداری برپا و مردم و دستجات شركت می‌كردند، ایشان نیز شركت می‌كردند و به خاندان عصمت و طهرات ابراز ارادت می‌فرمودند. یادم هست كه در محل خانه جنب ادارۀ دارایی كه چند سالی آنجا ساكن بودند چند روزی روضه خواندند و خودشان منبر می‌رفتند و تجزیه و تحلیل بسیار زیبا و جالب و تحقیقی از قیام سیّدالشهدا و اثرات آن در حفظ اسلام و زمینه‌هایی كه موجب بروز این قیام شد بیان فرمودند. البته داستان فداكاری اباعبدالله الحسین (ع) سخن عشقی است كه تكرار آن نیز جالب و شنیدنی است.

یك قصه بیش نیست غم عشق وین عجب              كـز هـر زبـان كـه می‌شـنوم نامكرّر است

بیان ایشان یك شیرینی و لطافت خاصی داشت البته من این نوارها را پیاده كردم و بنا به درخواست سیمای اردكان ارائه داده‌ام كه انشاءالله چاپ شود تا عموم از آن استفاده كنند. خلاصه اینكه ایشان منبر رفتن را دون شأن خود ندانستند كه حالا بگویند من در فلان موقعیت هستم، خودشان منبر رفته روضه خواندند و گریه كردند. البته همان‌گونه كه عرض كردم خاطرات زیاد است. بنده به ذكر همین چند نمونه بسنده می‌كنم.

آیا آثاری از ایشان به جا مانده است؟

البته آثار معنوی ایشان زیاد است. تربیت فرزانگان علم و تقوی از آن جمله بسیارند كسانی از اهل عمل و بزرگانی در روحانیت كه در اردكان حضور دارند و از محضر ایشان كسب فیض كرده‌اند كه شما بهتر از من می‌دانید. همچنین اگر تأسیس بنا و مرمّت حوزه‌های علمی و دینی را جزء آثار بدانیم كه قطعاً هست ایشان در مرمّت و بازسازی «حوزۀ اردكان» تلاش ارزشمند داشته‌اند. از آثار مكتوب ایشان قبل از انقلاب اطلاع چندانی ندارم و باید از فرزندان بزرگوارشان كه یادگارهای ارجمند ایشان هستند پرسید.

والسلام علیكم و رحمه‌الله و بركاته

 
 
۱۳۹۱ اول آبان
فضیلت حج و عید غدیر از دیدگاه آیت الله سید روح الله خاتمی (ره)
۱۳۹۱ بيست و پنجم مهر
مراسم بیست و چهارمین سالیاد آیت الله سید روح الله خاتمی
۱۳۹۱ يازدهم فروردين
گزارش تصویری از نمایشگاه نوروزی "عکس و سند آیت الله سید روح الله خاتمی" /2
۱۳۹۱ يازدهم فروردين
بازديد سيد محمد خاتمي از نمايشگاه پنجره اي به خانه خورشيد
۱۳۹۱ ششم فروردين
گزارشی از نمایشگاه نوروزی "عکس و سند آیت الله سید روح الله خاتمی"
۱۳۹۱ ششم فروردين
گزارش تصویری از نمایشگاه نوروزی "عکس و سند آیت الله سید روح الله خاتمی"
۱۳۹۰ بيست و چهارم اسفند
نوروز91 در خانه فرهنگ خاتمی
۱۳۹۰ ششم آبان
گزارش بیست و سومین سالیاد آیت الله خاتمی(ره ) و حواشی مراسم
۱۳۹۰ ششم آبان
الگوگیری از اخلاق و منش آیت الله خاتمی نیاز جامعه امروز است
۱۳۹۰ پنجم آبان
عالمي که دوست داشت بشنود و بينديشد
 
© خانه فرهنگ خاتمی - 1387 - UNIK