۱۳۹۸ يکشنبه ۵ خرداد  ||   فارسی   ||   English
  Skip Navigation Links  
نوشته ای به قلم شیوای حجت الاسلام و المسلمین محمد حسین بهجتی (شفق)

 

خورشید را چه ستاییم

 

قلم شیوای امام جمعه شهر اردكان مرحوم ﺣﺠ‌الاسلام والمسلمین محمد حسین بهجتی (شفق) و شاعر بزرگ دیار پرسوز و گداز منطقه عظیم كویر، در وصف سلف صالح خویش حضرت آیت‌الله خاتمی، سطوری پرجذبه و شور بر صفحه كاغذ، نه، بر صفحۀ دل نگاشته است. آنچه در زیر می‌خوانید ایشان بمناسبت چهلمین روز درگذشت حضرت آیت‌الله خاتمی نوشته‌اند. اين يادداشت در «سیمای اردكان» به چاپ رسیده است.

 

اینك، گذر زورق لحظه‌های تلخ و عبور روزهای داغ و درد را بر اقیانوس متلاطم زندگی شاهدیم.

روزها و هفته‌ها از رحلت عالم بزرگوار و كم‌نظیر حضرت آیت‌الله خاتمی امام جمعه یزد سپری شده و كاروان زمان به مرحلۀ این سوگ نزدیك می‌شود.

نه تنها گذشت روزها شكوه و جلال این بزرگمرد را به دست فراموشی نسپرده بلكه هر روز عظمتش آشكارتر و چهرۀ تابناكش پرفروغتر می‌شود و بیشتر مردم نیاز به وجود و عطش به گفتار او را در خود احساس می‌كنند. با گذشت روزها از غروب آن خورشیدِ گرمی‌بخش، داغ او تازه‌تر و جای خیالش غم‌انگیزتر می‌شود و اینك دل تشنۀ عاشقان او خوب به عمق فرمایش امام امت می‌رسد كه در سوگ او فرمود: «برادر عزیزم خاتمی زنده دل، چهره تابناك مبارزات خستگی‌ناپذیر روحانیت روشن‌ضمیر، در دهه‌های اخیر این مرز و بوم بود. او روشنفكری متدین و مجتهدی بزرگوار و از خوبان امینی بود كه اگر نتوان گفت بی‌نظیر مسلماً كم‌نظیر بود».

راستی كه این همه تأثر و هیجان مردم و تازه ماندن این مصیبت جا دارد، چرا كه گنجینه‌ای پربها و كم‌نظیركه مایۀ غنای انقلاب بود، از دست امت اسلامی رفت. او مجموعه‌ای از اخلاق حسنه و فضائل انسانی و آئینۀ سرتاپانمای عشق و عرفان بود كه پس از گذشت قرنها چنین گوهر ارزنده‌ای به دست آمده بود.

انـدك زمـــانه عالــم فـــرزانه پـــرورد            كـم، بحـر روزگــار گهـر دانـه پــرورد

 

صاحبدلی چو او همه تقوی و زهد و علم مشكل كه دور چرخ، در این خانه پرورد

 

به راستی همان‌طور كه خامۀ نكته‌سنج و حق‌نویس امام در این باره نگاشته بود آیت‌الله خاتمی، زنده‌دل بود، زنده‌دل به یاد خدا، به نور علم. به نیروی عشق زنده‌دل بود كه اسیر تعلقات، زندانی حبّ جاه، آلودۀ دنیا نبود. او در دریا بود اما چون كشتی شتابانی امواج این دریا را زیر پا گذاشته بود و به سرعت به سوی ساحل مقصود می‌راند و چنان بود كه حافظ سروده است:

پاكبازان ره عشق در این بحر عمیق           غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

 

او ساده می‌زیست و از تشریفات حتی در آنجا كه ضرورتی هم داشت خوشش نمی‌آمد. همیشه از تعیّنات و از جار و جنجال و سالوس‌بازی و ریاكاری و خودنمایی متنفر بود و خود را از این صفات مهلك دور نگه می‌داشت، گویی همواره مضمون این حدیث شریف در نظرش مجسم بود كه: مَن اَحَبَّ اَنْ یَقومَ لَه الرجال فَلْیتبوء مَقْعَدَهُ مِنَ‌النار.

 

هر كس كه همین اندازه حُبّ جاه داشته باشد كه دوست دارد مردم به احترامش از جا برخیزند باید جای خود را در آتش دوزخ ببیند.

او از تكلّفات خسته بود و عاشق وارستگی و صداقت و سادگی و یكرنگی بود. كسی كه چند جلسه با او می‌نشست مثل روز برایش این سادگی و صداقت و بی‌ریایی و صفا روشن می‌شد و فروغ آسمانی در آن چهرۀ پاك هویدا می‌دید. همیشه ریاست‌طلبی و شهرت‌خواهی را با عمل و رفتار و گفتار خویش محكوم می‌كرد. به راستی دنیا در نظرش كوچك بود و بارها خودم گواه بودم كه مادّیات را تحقیر می‌كرد و دنیا را به تمسخر می‌گرفت و مقام و عنوان و ریاست را برای انسان واقعی كوچك می‌شمرد. هیچ وقت حاضر نبود عنوانی بر خود بسته، خود را به نام و شهرت بفروشد. هنوز طنین كلام دلنشین او، هنگامی كه جاه‌طلبان بر سر مقام و ریاست دنیا دعوا می‌كردند در گوش جان من است كه جبین در هم می‌كشید و می‌فرمود دنیا چه ارزش دارد كه بر سر مقام پوچ آن نزاع كنیم. كاهدان چیست كه ریاستش ارزشی داشته باشد، دنیا كاهدانی بی‌بها و رسوا بیش نیست با اینكه عاشق خدمت و پذیرای مسؤولیت بود هرجا كه صحبت از مقامی می‌شد خود را كنار می‌گرفت و اگر قرعه به نام او نمی‌افتاد نفس راحتی می‌كشید و خدای را شكر می‌كرد.

گواه وارستگی او زندگی ساده و درویشانه و صفای نفس او بود. او با اینكه عمری عالِم برجستۀ اردكان بود و امكانات زیادی در اختیار داشت در همان خانۀ محقر پدری زندگی می‌كرد و زرق و برق دنیا او را نمی‌گرفت. او قانع و راضی و سبكبار بود و همواره در مصرف و هزینه بر خود سختگیری و احتیاط داشت. زندگانی آزادانۀ او یادآور سخن علی علیه‌السلام درباره اباذر بود كه فرمود كان لی فیما مضی‌ اخ فی الله و كان یعظمه فی عینی صغر الدنیا فی عینه و كان خادجا من سلطان بطینه یعنی برادری خدایی درگذشته‌ها داشتم كه او را این ویژگی در چشم بزرگ می‌كرد كه دنیا در چشمش كوچك بود و از حكومت شكم بیرون بود او آنچه را كه نداشت هوس نمی‌كرد و در آنچه كه داشت زیاده‌طلب نبود...

جاذبه‌ای مخصوص داشت، هر كس با او می‌نشست مجذوب اخلاق او می‌شد مهربان و متواضع و بی‌تكلّف بود گرمی و صمیمیتش چنان بود كه هركس مجذوب اخلاق او می‌شد خیال می‌كرد یكی از خویشان نزدیك یا دوست چهل ساله اوست. و این صفا و یكرنگی و خوشخوئی مردم را شیفته او كرده بود معمولاً افراد از نشست با او سیر نمی‌شدند و آرزومند و تشنه از مجلس او بلند می‌شدند او این حسن معاشرت گرم و گیرا را از اجداد بزرگوار خویش به ارث برده بود و از این جهت مورد اعتماد و علاقه شدید همه طبقات مردم حتی اقلیتهای مذهبی چون زرتشتیان بود.

 

فروتنی و صفای او در مسافرتها بیشتر حس می‌شد تمام همسفران مكّه یا كربلا یا مشهد او خاطرات خوش و عشق و علاقه به او داشتند او در میان مردم برای خود امتیازی قائل نبود و خود را تافتۀ جدابافته نمی‌دانست. در سفر با همراهان می‌جوشید و كار می‌كرد و خدمت می‌نمود. در یك سفر از یزد تا تهران در محضر ایشان بودم سه روز در اصفهان توقف داشتیم با اینكه ارادتمندان زیادی در اصفهان داشتند بمنزل كسی نرفتند و با هم چون دو طلبه در حجره‌ای از مدرسۀ نیمه متروك جا گرفته، خودمان نهار و شام را تهیه می‌كردیم.

 

من خیلی كوشش می‌كردم كه ایشان استراحت كنند و زحمت نكشند لكن تا برای خرید غذا بیرون می‌رفتم ایشان ظرفها را شسته، سماور را جوش آورده، چای را آماده كرده بودند. وقتی برمی‌گشتم با شرمندگی می‌دیدم بیشتر كارها را ایشان انجام داده‌اند و ظرف این چندروزه، مهلتی به این شاگرد برای كار بیشتر نمی‌دادند و همواره همین شیوه را داشتند و غذا را خود طبخ می‌نمودند. این عمل ایشان گرچه در برابر محسنات فراوان ایشان ذرّه‌ای بیش نبود لكن مرا به یاد حسن معاشرت پیشوایان بزرگوار اسلام می‌انداخت. امام حسن (سلام‌الله علیه) همواره در مسافرتها می‌كوشید با كاروانی ناشناس همسفر گردد تا چون دیگران بلكه گرمتر و بهتر كار و خدمت كند و هر زمان كه او را می‌شناختند از آن كاروان به قافله ناشناس دیگری می‌پیوست پیغمبر خدا صلوات‌الله علیه در سفری كه با اصحاب بود مشكل‌ترین كار كه جمع هیزم از بیابان بود به عهده گرفت و وقتی اصحاب به او گفتند شما بیاسائید ما بجای شما كار می‌كنیم حضرت فرمود خداوند آدم بیكار را كه از رنج دیگران استفاده كند دوست نمی‌دارد.

معظّم له در كنار علم و تقوی، هنر و ادب، عاطفه و محبت، حدس صائب و فراست، ذوق و قریحه، حسن بیان و لطف كلام، خلاقیت و ابتكار را جمع كرده بود و ذلك فضل‌الله یوتیه من یشاء.

در ماه رمضان و محرم و هفته‌ها روی یك موضوع جالب محققانه سخن می‌گفت و برداشتهای تازه و دلپسند در هر زمینه داشت و چون سخنش از دل برمی‌خاست در دل می‌نشست و در شنونده تأثیری دلپذیر داشت نوشته‌های او نیز از ادبی قوی و روانیِ كم‌نظیری برخوردار بود. در جلسات كنگره سراسری ائمه جمعه سخنان او زنگ از آینه دلها می‌زدود و نوشته‌های روان و عالمانه او جلب توجه حاضران می‌كرد زیرا باور نمی‌شد كه كسی در آن سنّ با كثرت گرفتاری و قلّت مجال نوشته‌ای آن‌چنان شكوفا و شاداب، سرشار از جمال جوانی و لبریز از نشاط و نور، نازك و نغز، بدیع و ژرف، عمیق و محققانه عرضه دارد.

اوائل تحصیلم كه در اردكان خدمتشان بودم یاد دارم برخی روزها قصیدۀ «بُرده» را كه بهترین قصائد در مدح حضرت رسول است تدریس می‌فرمودند و همانجا سرجلسه درس بهترین ترجمه روان را برای هر بیت به سرعت تقریر می‌كردند و ما می‌نوشتیم و اكنون پس از گذشت سالیان دراز مروری بر آن ترجمه و شرح زیبا كردم و بحق از روانی و شكفتگی مایه اعجاب من شد اینجا باید اعتراف كنم كه آشنایی من در ادب عرب یا نثر و نظم فارسی محصول تشویق و ارشاد ایشان می‌باشد و من در این زمینه نیز مدیون ایشانم.

در اینجا از این ویژگی و شجاعت مخصوص آن بزرگوار نمی‌توانم بگذرم آن سالها، آن سالهای سیاه، آن روزگار اوج اختناق، آن عهد تلخ خوابهای سنگین، آن دوره ستمشاهی و حبس و شكنجه، آن روزهای سكوت و اسارت، افراد روشن و بیدار كم بودند آگاهان فریادگری كه بر ضد ظلم بخروشند و مردم را از خواب برانگیزند و زنجیر تحجّر و توقف و ركود را از پایشان بشكنند انگشت‌شمار بودند. در آن روزگار مرحوم آیت‌الله خاتمی با قول و عمل و خطابه، تدریس و تربیت، مردم را از آن ظلمات جانفرسا بسوی نور و روشنی می‌برد و با انتقادهای بی‌پروا و سخنرانیهای گرم، حجاب ترس و وحشت را از دلها برمی‌داشت و مردم را آماده مبارزه با ظلم می‌ساخت. او با اشكال مختلف و متناسب به مبارزه خود ادامه می‌داد و بویژه جوانان را به وظیفه سنگین خود آشنا می‌ساخت آن روزها كه بهائیان و فرقه‌های گمراه همه‌كارۀ كشور بودند با آنها در منطقه نفوذ خویش درافتاد و با اتخاذ شیوه‌ای حكیمانه و پخته، مردم را به ترك داد و ستد و عدم رابطه با آنان واداشت و در نتیجه با سهولت شهرهای اردكان و میبد را بكلی از لوث وجود آنان پاك كرد بعدها نیز با طرق دیگر از اسلام عزیز دفاع كرد. او از پانزده خرداد به بعد جدی‌تر و شجاعتر وارد میدان مبارزه شد اعلامیه‌های ایشان در آن روزها مایه بیداری مردم و موجب دمیدن روح انقلاب در جوانها بود. او همواره قبل از انقلاب نیز پشتیبان انقلاب و همرزم همیشه همراه شهید محراب آیت‌الله صدوقی (رضوان‌الله علیه) بود. منزل ایشان همواره پناهگاهی برای علما و طلاب مبارز بود او در تمام حوادث حامی و مشوّق مبارزان راه خدا بود.

در یكی دو سال قبل از پیروزی انقلاب كه با دستگیری و تبعید طلاب، مبارزه به اوج خود رسیده بود ایشان در حدّ توان خویش به برخی از آنان سر می‌زدند و آنها را در مكانهای دور و نزدیك ملاقات نموده مساعدت مالی و فكری می‌كردند. برای شهداء قبل از انقلاب مجالس ختم گرفته و حقایق را آشكار بمردم ابلاغ می‌كردند گاه در نشستهایی كه علماء با هم داشتند راههای ابتكاری و نظرهای نو و پیشنهادهای جالبی بمنظور پیشرفت مبارزه ارائه می‌دادند كه مقبول واقع شده موجب تعجب آنان می‌گردید او در قلمرو نفوذ خویش همواره پرچمدار نهضت، رساننده پیام امام، منتشركننده اعلامیه‌ها و نوارها و مجری دستورات رهبر و یار و یاور و برادر او بود.

پس از انقلاب نیز آن بزرگوار مشعلی فروزان بود از انقلاب، و پرچمی افراشته از مبارزه و كوهی پابرجای از استقامت، دیواری آهنین از شكیب، بنیانی مرصوص از مقاومت و ذوالفقاری برنده از جهاد، و اسوه‌ای دلخواه برای رزمندگان، و پناهی محكم برای بسیج، و پشتیبانی قوی برای ارتش و سپاه، و سپیده‌ای امیدبخش برای جبهه‌ها، و محوری فعال برای گردآوری كمكهای مردمی.

هنوز آثار گامهای پرطنین او در جبهه‌ها و صدای شورانگیز و حماسه‌آفرین او در گوش رزمندگان به جاست. هنوز تیپ الغدیر قدم بقدم شاهد سركشی و امیدبخشی و نورافشانی آن خورشید حرارت‌آفرین است. هنوز مسجد الغدیر و سنگرهای مقاومت و خطوط اول جبهه از نگاه‌های نافذ و خطابه‌های پرتأثیر و تشویقهای دلگرم‌كننده او حكایتها دارد. هنوز هركدام از رزمندگان نستوه و كفرستیز استان یزد از او خاطرات شیرینی در سینه مشتاق خود به یادگار دارند. هنوز این فداكاری در پیش چشم همگان می‌درخشد كه با حالت بیماری و ضعف فوق‌العاده در حالیكه از راه رفتن و سخن گفتن عاجز بود ایام آخر عمرش به جبهه سركشید و با رفتن او موج عظیمی از روحانیت استان یزد براه افتاد و به جبهه‌ها سرازیر شد این است كه رزمندگان این استانِ ایثارگر بیش از همه كس تلخی مصیبت او را درك می‌كنند و یاد او را به برجستگی و سرخی شفق بر لوح دل به یادبود نگاه داشته‌اند.

بس كن سخن ای شفق كه دریا                هرگـــز به پیــاله جــا نگیـرد

 
 
۱۳۹۱ اول آبان
فضیلت حج و عید غدیر از دیدگاه آیت الله سید روح الله خاتمی (ره)
۱۳۹۱ بيست و پنجم مهر
مراسم بیست و چهارمین سالیاد آیت الله سید روح الله خاتمی
۱۳۹۱ يازدهم فروردين
گزارش تصویری از نمایشگاه نوروزی "عکس و سند آیت الله سید روح الله خاتمی" /2
۱۳۹۱ يازدهم فروردين
بازديد سيد محمد خاتمي از نمايشگاه پنجره اي به خانه خورشيد
۱۳۹۱ ششم فروردين
گزارشی از نمایشگاه نوروزی "عکس و سند آیت الله سید روح الله خاتمی"
۱۳۹۱ ششم فروردين
گزارش تصویری از نمایشگاه نوروزی "عکس و سند آیت الله سید روح الله خاتمی"
۱۳۹۰ بيست و چهارم اسفند
نوروز91 در خانه فرهنگ خاتمی
۱۳۹۰ ششم آبان
گزارش بیست و سومین سالیاد آیت الله خاتمی(ره ) و حواشی مراسم
۱۳۹۰ ششم آبان
الگوگیری از اخلاق و منش آیت الله خاتمی نیاز جامعه امروز است
۱۳۹۰ پنجم آبان
عالمي که دوست داشت بشنود و بينديشد
 
© خانه فرهنگ خاتمی - 1387 - UNIK