۱۳۹۸ يکشنبه ۵ خرداد  ||   فارسی   ||   English
  Skip Navigation Links  
خاطراتی از آقای عباس صحرایی اردکانی

 

 

مي‌خواهم قلم را بر صفحه كاغذ به حركت درآورم براستي نمي‌دانم از كجا شروع كنم. از اولين خاطرات دوران كودكي در سالهاي 38 و40 يعني زماني كه كودكي 7 يا 8 ساله بودم و سيد بزرگواري را بخاطر مي‌آورم كه با پاي پياده در كوچه‌هاي خاكي به طرف مسجد كوشك نو حركت مي‌كرد و هنگامي كه وارد مسجد مي‌شد با حالتي خاص طول مسجد را با سلام‌هاي مداوم و پي‌در‌پي به حاضرين تا محراب مي‌پيمود. يا از سخنراني‌هاي تاريخي ايشان بعد از نماز ظهر و عصر روزهاي رمضان در همان مسجد كه براي كودكاني به سن و سال من جذابيت خاصي داشت و فقط هم اكنون كه حدود چهل سال از آن سالها مي‌گذرد خاطرة توجه يكپارچه و سكوت توأم با گوش دادن مطالب و دوخته‌شدن چشمها به دهان آقا هنوز در ذهنم تازه است.

حضور تعدادي دانش‌آموز دبيرستاني در سالهاي 1351، 1352و1353 كه اينجانب هم يكي از آنها بودم در منزل مرحوم آقا و شركت در جلسات نيمه‌مخفي فرزند برومند ايشان حضرت حجه‌الاسلام‌ و‌المسلمين حاج سيد محمد خاتمي و گوش دادن به مباحث جذاب فلسفه تاريخ و آشنا شدن با مبارزات و دريافت كتابهاي انسان‌ساز و انقلابي از فرزندان ايشان از‌جمله خاطرات ديگريست كه هيچگاه فراموش نخواهد شد.

اما بعد از انقلاب:

از ويژ‌گيهاي بارز مرحوم آقا جوان گرايي و توجه ايشان به نوجوانان و ميدان دادن به آنها بود. حالتي كه در اشخاص در موقعيت و سن و سال ايشان كمتر مشاهده مي‌شود. در سالهاي 58 و 59 اينجانب شهردار اردكان بودم. در آن سالها من جواني 25 و 26 ساله بي‌تجربه و تند بودم و مسئوليتي سنگين بر دوشم بود و از طرفي ديگر نيازهاي مردم بسيار زياد و توقعات روزهاي انقلاب از ادارات تا اندازه‌ زيادي بالا بود كه براي مثال مردم براي گرفتن انشعاب آب لوله كشي در داخل شهر بايستي چندين ماه در نوبت باشند و از طرفي قدرت پرداخت هزينه را هم بعضاً نداشتند مثل همه جاهاي كشور ائمه‌جمعه و دفاتر آنها يكي از مراجعي بود كه مردم براي دادخواهي يا گرفتن سفارش به آنجا مراجعه مي كردند. در تمام اين مراحل مرحوم آيت‌الله خاتمي با آن جايگاه رفيع والا و كبر سن و درجه علمي، به‌شدت از مسئولين جوان حمايت مي‌كردند و مردم را توجيه مي‌نمودند كه فقط به يك نمونه آن اشاره مي‌كنم (كپي دستخط مبارك ايشان را بعنوان تبرك براي خودم نگهداري كرده‌ام) متن نامه به شرح زير است.

«جناب آقاي فرماندار "سلمه الله"

آورنده نامه اعتراضي در تقسيم ماشين دارد و فرد بيچاره‌اي هم هست، من نمي‌دانم چه شده آيا حق تضييع شده يا نشده و هرچه باشد كاري است كه گذشته است و ديگر نمي‌شود همه آنها را به هم زد ولي هرچه مي‌گويم باز اصرار دارد كه من براي شما بنويسم. ناچار عرض مي‌كنم در اين‌كه اين شخص نيازمندي است حرفي نيست در صورتيكه راهي هست براي تأمين نياز او اقدام فرمائيد – روح الله خاتمي 2/8/60»

 

در همان دوران بسياري از اوقات و معمولاً شبها مرحوم آقا اجازه ميدادند در خدمتشان باشيم و حتي تا پاسي از شب و براي ساعتهاي متمادي با اصرار بزرگوارانه اجازه مي دادند در حضورشان باشيم و از محضرشان استفاده ببريم.

مرحوم آيت‌الله خاتمي بسيار خوش‌بيان و شيرين زبان بودند و در تمام محافل و مجالس سعي مي‌كردند با سخناني شيرين باعث شادي حاضرين شوند حتي در آخرين دفعه‌اي كه چند روز قبل از رحلت ايشان با يكي از دوستان خدمتشان رسيديم با آن حال نامساعدي كه داشتند در ضمن احوال‌پرسي عرض كرديم انشاء الله به تهران تشريف مي بريد و به‌سلامتي معالجات صورت مي گيرد، فرمودند بله ... دكترها گفته اند كه برويم و سيتي اسكن كنيم و ادامه دادند كه من هر وقت مي‌گويند سيتي‌اسكن يادم به قضيه اُسكُت (كه در داستان احوالپرسي آن نوكر با اربابش مي باشد) مي افتم و داستان را برايمان نقل كردند.

زماني مسئوليتي را به يكي از جوانان يزد پيشنهاد كرده و او نپذيرفته بود. آقا را واسطه كردند كه به‌اصطلاح ايشان را توجيه و شايد تكليف‌شرعي كند و مسئوليت را بپذيرد اما اصرار آقا هم در او اثر نكرده بود ولي ايشان بجاي اينكه ناراحت شوند كه آن جوان حرف ايشان را نپذيرفته به‌شوخي فرمودند فلاني را آدم عاقلي ديدم هرچه اصرار كردم نپذيرفت.

روح امثال آقا مثل ديگر ارواح پاك مقدس پس از رحلت ايشان هم ناظر بر جريانات است و افرادي كه شايستگي برقراري ارتباط با اين ارواح مطهر را داشته باشند مي‌توانند ارتباط برقرار كنند. يكي از مريدان ايشان حاج غلامرضا خاوند است كه چند سالي در بيت ايشان خدمت مي‌كرده به‌خوبي مرحوم آقا را درك كرده و همواره با اشك چشم و آه‌حسرت از ايشان ياد مي‌كند.

ايشان بارها مرحوم آقا را در خواب ديده و پيامهايي از ايشان دريافت كرده است كه از جمله آنها اين موضوع است. مسجد مرحوم آقا (كوشك‌نو) داراي دو قسمت زنانه و مردانه است. حاج غلامرضا مي‌گويد آقا را در خواب ديدم كه گفت غلامرضا به خادم مسجد بگو به نظافت قسمت خواهران برسد. وقتي بيدار شدم پرسيدم و ديدم كه بنا به دلايلي قسمت زنانه مسجد تميز نشده و وضع نامناسبي دارد كه پس از آن دستور آقا اجرا شد و قسمت زنانة مسجد به‌طور مرتب تميز مي شود.

زماني ديگر امام جماعت مسجد آقا به دليل گرفتاري و مشكلات، چند روزي به مسجد نيامد و نماز جماعت برپا نشده بود، روزي آقا به خواب من (حاج غلامرضا خاوند) آمد و فرمود فلاني برو به آقاي حاج سيد مهدي (حسيني‌نژاد) بگو تا بيايد نماز جماعت را  اقامه كند.   

 

 
 
۱۳۹۱ اول آبان
فضیلت حج و عید غدیر از دیدگاه آیت الله سید روح الله خاتمی (ره)
۱۳۹۱ بيست و پنجم مهر
مراسم بیست و چهارمین سالیاد آیت الله سید روح الله خاتمی
۱۳۹۱ يازدهم فروردين
گزارش تصویری از نمایشگاه نوروزی "عکس و سند آیت الله سید روح الله خاتمی" /2
۱۳۹۱ يازدهم فروردين
بازديد سيد محمد خاتمي از نمايشگاه پنجره اي به خانه خورشيد
۱۳۹۱ ششم فروردين
گزارشی از نمایشگاه نوروزی "عکس و سند آیت الله سید روح الله خاتمی"
۱۳۹۱ ششم فروردين
گزارش تصویری از نمایشگاه نوروزی "عکس و سند آیت الله سید روح الله خاتمی"
۱۳۹۰ بيست و چهارم اسفند
نوروز91 در خانه فرهنگ خاتمی
۱۳۹۰ ششم آبان
گزارش بیست و سومین سالیاد آیت الله خاتمی(ره ) و حواشی مراسم
۱۳۹۰ ششم آبان
الگوگیری از اخلاق و منش آیت الله خاتمی نیاز جامعه امروز است
۱۳۹۰ پنجم آبان
عالمي که دوست داشت بشنود و بينديشد
 
© خانه فرهنگ خاتمی - 1387 - UNIK